یک کارشناس مسائل سیاسی مطرح کرد:
هیروشیما تا میناب؛ روایت مشترک سلاحهای کشتار جمعی
یک کارشناس مسائل سیاسی استان مرکزی گفت: بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و بمباران شیمیایی جنگ تحمیلی، هر دو چهره یک حقیقتاند؛ قدرتها برای نمایش توان خود، جان بیگناهان را هدف قرار میدهند و تاریخ را با خون مینویسند.
قاسم فراهانی در گفتگو با خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «دیار آفتاب» گفت: بمباران اتمی هیروشیما (۶ اوت ۱۹۴۵) و ناکازاکی (۹ اوت ۱۹۴۵) توسط آمریکا، نخستین و تنها استفاده جنگی از سلاحهای هستهای در تاریخ بشر بود. این دو حادثه نه فقط نقطه پایان جنگ جهانی دوم، بلکه آغاز فصل نویی در تاریخ خشونت نظامی شد؛ فصلی که در آن، سلاحهای کشتار جمعی جایگزین جنگهای سنتی شدند. این بمباران در یک چشم بههمزدن دهها هزار انسان بیگناه را به خاک و خون کشید و برای دههها، آثار مرگبار آن بر نسلهای بعد باقی ماند.
کارشناس مسائل سیاسی در استان مرکزی بیان کرد: در صبح روز ۶ اوت ۱۹۴۵، هواپیمای بی-۲۹ آمریکایی به نام انولا گی، بمب اتمی «پسر کوچک» را بر فراز هیروشیما رها کرد. این بمب با نیرویی معادل ۱۵ هزار تن تیانتی، شهری را که بیش از ۳۵۰ هزار نفر جمعیت داشت، در چند ثانیه ویران کرد. حدود ۷۰ تا ۸۰ هزار نفر بلافاصله جان باختند و تا پایان همان سال، شمار قربانیان به بیش از ۱۴۰ هزار نفر رسید. موج انفجار، آتش سوزان و تشعشعات کشنده، شهر را به صحرایی سوخته تبدیل کرد.
وی افزود: تنها سه روز بعد، در ۹ اوت ۱۹۴۵، دومین بمب اتمی به نام «مرد چاق» بر شهر ناکازاکی انداخته شد. این بمب پلوتونیومی که حدود ۲۱ هزار تن تیانتی قدرت داشت، بیش از ۳۵ هزار نفر را فوراً کشت و دهها هزار نفر دیگر را تا پایان سال به کام مرگ کشاند. ویرانی ناکازاکی، اگرچه به دلیل جغرافیای کوهستانی شهر محدودتر بود، اما عواقب تشعشعی و انسانی آن تا دههها گریبانگیر بازماندگان باقی ماند.
فراهانی اظهار کرد: قربانیان این دو بمباران نه فقط در لحظهی انفجار کشته شدند، بلکه هزاران نفر در روزها و ماههای بعد بر اثر سوختگی، تشعشعات رادیواکتیو، سرطان و بیماریهای خونی جان باختند. بازماندگان، معروف به «هیباکوشا»، سالها با درد، تبعیض اجتماعی و عوارض مزمن جسمی و روانی دستوپنجه نرم کردند. علاوه بر انسانها، محیط زیست، آبها، خاک و نسلهای گیاهی و جانوری منطقه نیز برای دههها آلوده باقی ماند. این تجربه نشان داد که سلاحهای کشتار جمعی، مرزی میان سرباز و غیرنظامی، زن و مرد، و پیر و جوان نمیشناسند.
استفاده از سلاح اتمی علیه غیرنظامیان یک فاجعهی تمامعیار بود
این کارشناس مسائل سیاسی تصریح کرد: استفاده از سلاح اتمی علیه غیرنظامیان، از منظر حقوق بینالملل و اخلاق انسانی، یک فاجعهی تمامعیار بود. اگرچه برخی آن را برای پایان دادن به جنگ ضروری میدانستند، اما بسیاری از مورخان و حقوقدانان آن را نقض آشکار اصول انسانی و جنایت جنگی توصیف کردهاند. هدف قرار دادن شهرها با جمعیت غیرنظامی، اقدامی بود که بعدها در قوانین بینالمللی منع استفاده از سلاحهای کشتار جمعی را به همراه داشت. با این حال، این آموزهی تلخ نشان داد که قدرتهای بزرگ، گاهی برای اهداف سیاسی و نمایشی خود، ارزش گذاشتن بر جان انسانها را ندارند.
وی عنوان کرد: در ادامه همین منطق جایگزینسازی مرگ، سلاحهای شیمیایی نیز به ابزاری برای هدف قرار دادن غیرنظامیان و سربازان بیدفاع تبدیل شدند. گازهای خردل، اعصاب و سایر عوامل شیمیایی، قربانیانی را میآفرینند که نه در لحظه، بلکه در سالهای بعد با دردهای طاقتفرسا و بیماریهای صعبالعلاج دستوپنجه نرم میکنند. این ویژگی، سلاح شیمیایی را به سلاحی شبیه به سلاح هستهای تبدیل میکند: کشندهای که در سکوت و آرامش، نسلها را مسموم میکند.
فراهانی ادامه داد: در دهه ۱۹۸۰، رژیم بعثی عراق به رهبری صدام حسین، در جنگ تحمیلی علیه ایران، از سلاحهای شیمیایی به شکل گسترده و بیسابقه استفاده کرد. این رژیم که پشتیبانی تسلیحاتی، اطلاعاتی و سیاسی کشورهای غربی بویژه آمریکا را در اختیار داشت، در مناطق مختلف ایران از جمله مناطق غیرنظامی، گازهای شیمیایی به کار برد. هزاران ایرانی قربانی این حملات شدند و تا امروز، جانبازان شیمیایی ایران از عوارض وحشتناک این سلاحها رنج میبرند. نکتهی تلخ و تکاندهنده آنجاست که بسیاری از مواد اولیه و تکنولوژی ساخت این سلاحها از سوی کشورهای غربی، بهویژه آمریکا و متحدانش در اختیار رژیم صدام قرار گرفته بود.
کارشناس مسائل سیاسی خاطرنشان کرد: در جریان جنگ تحمیلی، نمونه تلخ دیگری از هدف قرار دادن غیرنظامیان بیدفاع روی داد. در یک مدرسه در شهر میناب در استان هرمزگان، دانشآموزانی که به مدرسه آمده بودند و هیچگونه نقش نظامی نداشتند، هدف حملهی هوایی رژیم متجاوز قرار گرفتند و شماری از آنان به شهادت رسیدند. این حادثه، اگرچه ابعاد یک بمباران اتمی را نداشت، اما از نظر ماهیت و پیامد انسانی، بیانگر همان منطق مشترک بود: هدف قرار دادن بیگناهان و کودکان، به مثابه ابزاری برای شکستن روحیه و تحمیل ارادهی نظامی. بمباران مدرسه میناب، بخشی از جنایتهای جنگیای بود که در آن، دیوار مدرسه و کلاس درس، از حرمت جنگ محافظت نمیکرد و کودک به سان بزرگسال، هدف قرار میگرفت.
قربانیان هیروشیما و دانشآموزان مدرسه میناب ابزار نمایش قدرت و اهداف سیاسی بودند
فراهانی تاکید کرد: قربانیان هیروشیما و ناکازاکی، کودکان و دانشآموزان مدرسه میناب و هزاران جانباز شیمیایی ایرانی، همگی در یک نقطه مشترکاند: آنها ابزار نمایش قدرت و اهداف سیاسی قدرتهایی بودند که مرگ را بیرحمانه و بیتمایز میان تارهای شهر، مدرسه و خانهها میپاشیدند. در هیروشیما و ناکازاکی، آمریکا برای پایان دادن به جنگ و نمایش قدرت خود، یک شهر را با جمعیت غیرنظامیاش نابود کرد. در جنگ تحمیلی نیز، رژیم بعثی با سلاحهایی که توسط همین آمریکا و غرب تجهیز شده بود، هم کودکان مدرسهای میناب را هدف گرفت و هم هزاران نفر را با گازهای شیمیایی به کام مرگ و رنج انداخت. بنابراین، هر دو واقعه، دو چهره از یک حقیقتاند: هزینهی سنگین بیگناهی در برابر قدرت فناوریِ مرگ.
کارشناس مسائل سیاسی در استان مرکزی گفت: تاریخ، چه در هیروشیما و ناکازاکی و چه در کلاس درس مدرسهای در میناب و در میدانهای جنگ تحمیلی، یک درس مشترک را با خون نوشته است: سلاحهای کشتار جمعی و تجاوز نظامی، هرگز جان غیرنظامی را مصون نمیگذارند و همیشه بیگناهان، کودکان و زنان قربانی اصلی آنها هستند. این درسهای تلخ، وظیفه سنگین حفظ صلح، احترام به حقوق بشر و جلوگیری از تکرار چنین فجایعی را بر دوش نسلهای امروز میگذارد. یادآوری این فجایع نه برای ایجاد نفرت، بلکه برای آن است که هیچکس، هیچ قدرت و هیچ رژیمی، هرگز حق نداشته باشد بار دیگر چنین رنجی را بر انسانها تحمیل کند.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!