یادداشت؛
جنگ شناختی رسانههای معاند
جنگ شناختی رسانههای معاند، فراتر از خبر است؛ هدف این رسانهها تغییر واقعیت نیست، بلکه تغییر «برداشت» شما از آن است. با اولویت دادن به دروغ سریع و تکرار بیسند، ذهن جوان ایرانی به میدان اصلی نبرد تبدیل شده است.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «دیار آفتاب» سید مسیح قائم مقامی، دبیر جمعیت پیشرفت و عدالت استان مرکزی در یادداشتی نوشت: «بِسْمِ اللَّهِ الْقَهَّارِ الَّذِي يَكْسِرُ سُلْطَانَ الْبَاطِلِ بِالْحَقِّ، دروغ تکرارشده زودتر از حقیقت مستند به ذهن مینشیند».
روش کار رسانههای دشمن چیست؟ رسانه های دشمن مانند ایران اینترنشنال، بی بی سی فارسی و من و تو و امثالهم نه به دنبال خبرند و نه حقیقت. آنها با یک الگوی مهندسیشده جنگ شناختی کار میکنند؛ الگویی که هدفش تغییر واقعیت نیست، بلکه تغییر برداشت از واقعیت است.
در این الگو، رسانه نقش سلاح را دارد، مخاطب میدان نبرد است و ذهن جوان ایرانی هدف اصلی عملیات. دروغ لزوما دقیق نیست، اما سریع است. سند شاید نباشد، اما تکرار هست. اقناع مهم نیست؛ اثرگذاری مهم است.
با این منطق، رسانه دشمن اول ذهن را آماده میکند، بعد هر روایتی را که بخواهد در آن میکارد. مرحله اول: خاموش کردن قوه تحلیل است که اولین گام، قانع کردن نیست؛ از کار انداختن فکر است.
بمباران مداوم خبر فوری، تصویر خشن، موسیقی احساسی، تیترهای پیدرپی و فضای ملتهب، ذهن جوان را به حالت اضطرار میبرد. ذهن مضطرب تحلیل نمیکند؛ واکنش نشان میدهد. این نقطه آغاز اشغال است.
مرحله دوم: شلنگ دروغ به جای استدلال است که بعد از خستگی ذهن، نوبت سیلاب ادعاست. ادعاهای زیاد، سریع، پشت سر هم، حتی متناقض، بدون تعهد به سند. در این مدل، دروغ لازم نیست درست باشد؛ فقط باید همه جا پخش شود چون حقیقت در این شلوغی خفه میشود.
مرحله سوم: تکرار برای جا انداختن است که روانشناسی شناختی میگوید، ذهن انسان آشنایی را با واقعیت اشتباه میگیرد. یک روایت اگر بارها تکرار شود، حس درست بودن میدهد. اینجاست که دروغ تکرارشده از حقیقت مستند جلو میزند.
مرحله چهارم: نمونه عینی دروغ عریان است که در یک نمونه خیلی واضح در ناآرامیهای اخیر در دی ماه 1404، این رسانهها با اعداد عجیب و اغراقآمیز کشتهشدگان افکار عمومی را بمباران کردند. عدد بود، هیجان بود، خشم بود؛ اما اسم نبود، هویت نبود، مشخصات نبود، سند نبود.
وقتی دولت اسامی و جزئیات متوفیان را منتشر کرد، روایت آنها فرو ریخت و نقشهشان نقش بر آب شد اما عملیات متوقف نشد، چون اثر اولیه را گذاشته بودند.
مرحله پنجم: دزدیدن اولویتهای فکری است که رسانه دشمن نمیگوید چه فکر کنی؛ میگوید به چه فکر کنی که با دستورکارسازی، یک موضوع خاص را شبانهروز در مرکز توجه میگذارد و بقیه واقعیتها را حذف میکند و جامعه در زمینی بازی میکند که از قبل طراحی شده است.
مرحله ششم: قاببندی برای تحریف معناست که واقعیت تغییر نمیکند؛ معنا تغییر میکند. با واژه، تصویر، ترتیب خبر و موسیقی، مخاطب به نتیجهای هدایت میشود که از پیش تعیین شده: قهرمانسازی انتخابی، قربانینمایی یکطرفه، حذف زمینهها.
چرا افشای دروغ همیشه کافی نیست ؟ چون ذهن از باورش دفاع میکند و تعصب تاییدی، هویتمحوری و اثر روایت اول، سه قفل اصلیاند. حقیقت اگر دیر برسد، حتی اگر مستند باشد، غریبه و بیاثر میشود.
کلام آخر؛ اینها رسانه نیستند؛ ابزار جنگاند و سلاح آنها روایت است و میدانشان ذهن. در این نبرد، حقیقت اگر کند باشد، میبازد .تنها راه، پیشدستی در روایت، شفافیت سریع و تسلط بر میدان ادراک است؛ وگرنه دروغ، باز هم زودتر مینشیند.
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!